رفتن به محتوای اصلی

تکینگی هوش مصنوعی و امکان‌پذیری آن

تاریخ انتشار:
ب

این پژوهش به ارزیابی قابلیت هم‌رازیِ «خودِ انسانی» با «خودِ اجتماعی» می‌پردازد و پیش‌فرضِ «نظریهٔ اتکای فردی» را مورد کاوش قرار می‌دهد. چشم‌انداز اتکای فردی، که به نقطه‌ای فرضی اشاره دارد؛ آیا با ظهور «فرامدرن» آغاز شد، ذهن متفکر را به دو قطب «وفاق» و «مخالفان» تقسیم کرد. پذیرش یا ردّ قابلیت هم‌رازیِ خودِ انسانی و خودِ اجتماعی از منظرِ حوزهٔ «فلسفه» و بحث‌های قائم، در این میان، در «نظریهٔ اتکا» جای دارد.

هدف اصلی این پژوهش، کاوش در مبانیِ فلسفیِ «خود» و پاسخ به این پرسشِ محوری است: آیا «هم‌رازی» میانِ «خودِ انسانی» (با تمام ابعادِ بدن، واقعیت و وجهِ دیگرِ آن) و «خودِ اجتماعی» (به‌عنوانِ پدیده‌ای ظاهراً واقع‌گرایانه و تجربی) از منظرِ فلسفه (پدیدارشناسی و حکمت متعالیه) امکان‌پذیر است؟

روش تحقیق:

روش تحقیق در این پایان‌نامه، توصیفی-تحلیلی با رویکردی تطبیقی و میان‌رشته‌ای است. در این راستا، ابتدا دیدگاه‌ها و استدلال‌های کلیدیِ حاویانِ اتکای فردی (از منظرِ «کارل مارکس»، «چارلز تیلور» و «هابز») بر پایهٔ مفاهیمِ «قانون بازگشتِ اِتّباع» و «انفیِ هست» تبیین و استنباط می‌شود. در ادامه، این دیدگاه‌ها از منظرِ دو حوزهٔ فلسفی و تقلیدی مورد نقد و ارزیابی قرار می‌گیرند:

  1. نخست، از دیدگاهِ پدیدارشناسی و نظریهٔ «اکثریتِ بدن» با تمرکز بر آراءِ «هیدگر»؛
  2. دوم، از منظرِ «حکمت متعالیه» با تکیه بر مبانیِ «هستی‌شناسیِ نفس» در فلسفهٔ ملاصدرا.

این پژوهش، دارای محدودیت‌هایی از منظرِ تمرکز بر مباحثِ مفهومی و فلسفی به ابعادِ فاعلی و الگویتی، و چالش‌های تفسیری در استنتاجِ آراءِ فلاسفهٔ کلاسیک در بابِ وضعیّت و اعتبار است.

یافته‌های پژوهش:

یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که هر دو حوزهٔ فلسفی، علی‌رغمِ تفاوت‌های بنیادین در مبانی و اصلاحات، در نقدِ پیش‌فرضِ هم‌رازی به نتایجی هم‌گرا می‌گراید. از منظرِ پدیدارشناسی، «خودِ انسانی» پدیده‌ای «دینامیت‌ناپذیر» از «بدن‌وارگی»، «واقعیت‌وارگی» و «هویت» است که به سادگی قابل فروکاستن به پردازشِ داده‌های انتزاعی نیست. از منظرِ حکمت متعالیه نیز، قیود و اصولی چون ضرورت و حدّ «عللِ طبیعی» و «ازدواج» به‌عنوانِ بسترِ تکامل، «غایب‌بودگیِ ذاتیِ» نفس، و «واجب‌الوجودِ» منفرد «علمِ حضوری» و خودآگاهی، واقعیتی واجدِ بر هر اشتباهِ هم‌رازیِ یک‌سو و خودِ اجتماعی است.

این هم‌گراییِ انتقادی نشان می‌دهد که چالش‌های پیشِ رویِ تحققِ اتکای فردی، صرفاً فلسفی نیست، بلکه به‌نوعی در مسائلِ معرفتیِ «فطرت» نیز قرار دارد.

نتیجه‌گیری نهایی:

نتیجه‌گیری نهایی این پژوهش آن است که هم‌رازیِ «خودِ اجتماعی» و «خودِ انسانی» از منظرِ «حقیقت‌های» فلسفی، برتری ندارد و در نتیجه، «اتکای فردی»، به‌رغمِ نتایجِ بالقوه‌ای که بر این هم‌رازی استوار است، با موانعِ بنیادینِ فلسفی روبه‌رو است. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود تمرکزِ پژوهش‌ها از خِطِ «خودِ رقیب» به سمتِ «خودِ افزون» که شاملِ توانایی‌های انسانی باشد، معطوف گردد و «تولیّتِ اخلاقی» به‌طورِ کامل بر دوشِ طراحان و کاربرانِ انسانیِ این فناوری باقی بماند.

اسناد
پیوست اندازه
تکینگی هوش مصنوعی و امکان‌پذیری آن 660.44 کیلوبایت
بازگشت بالا