آینده علوم شناختی؛ سناریوها و موانع
بسم الله الرحمن الرحیم
نشست علمی «آینده علوم شناختی؛ سناریوها و موانع» شامگاه دهم اردیبهشتماه از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی با همکاری قطب فلسفه دینِ پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و به مناسبت شهادت آقای کمال خرازی برگزار شد. این نشست با حضور دکتر قائمینیا به عنوان ارائه دهنده، دکتر مجتبی رستمی کیا به عنوان ناقد و با دبیری دکتر قاسم بابایی برگزار گردید.
دکتر قاسم بابائی
ابتدای جلسه با مقدمه دکتر قاسم بابایی درگرامیداشت دکتر شهید کمال خرازی آغاز گردید.
دکتر بابایی بیان داشتند که شهید بزرگوار دکتر سید کمال خرازی (۱۳۲۳ش- ۱۴۰۵ش) دیپلمات مشهور و تأثیرگذار ایرانی است که سالیان متمادی در علوم شناختی پیشگام بودند. دکتر کمال خرازی به عنوان پیشگام و «پدر علوم شناختی ایران» شناخته میشود. او در بنیانگذاری این حوزه علمی در ایران نقش کلیدی داشت، که میتوان به پژوهشکده علوم شناختی و موسسه آموزش عالی علوم شناختی اشاره کرد. رهبر معظم انقلاب آیت الله سید مجتبی خامنهای، وی را «شخصیت مُجَرَّب عرصه سیاست خارجی» و «استاد برجسته عرصه علم و فرهنگ» توصیف کرده است.
دکتر قائمی نیا
حجت الاسلام و المسلمین علیرضا قائمینیا عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، شامگاه ۱۰ اردیبهشتماه در نشست علمی «آینده علوم شناختی؛ سناریوها و موانع» که از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی و به مناسبت شهادت کمال خرازی برگزار شد، با تأکید بر اینکه علوم شناختی ناظر به ذهن بوده و پارادایم جدیدی در میان دانشها ارائه میدهد، بر ضرورت تفکیک میان شناخت، معرفت و علم تأکید کرد و یادآور شد که نباید مفهوم علم در فلسفه را با شناخت که یک فرایند ذهنی است، یکسان دانست.
وی در ادامه به تبیین پارادایمهای حاکم بر این علم پرداخت و اظهار کرد: علوم شناختی هنوز به یک پارادایم واحد نرسیده و میان نظریههایی چون محاسبات ذهنی، پیوندگرایی و بدنمندی در نوسان است؛ چرا که این دانش محصول همکاری چندین رشته مختلف است. قائمینیا همچنین پنج رویکرد اصلی در این حوزه شامل همگرایی کامل (با سلطه عصبشناسی و هوش مصنوعی)، چندپارگی دانش، همگرایی فیزیک کوانتوم، همگرایی زیستشناختی و رویکرد محاسباتی را برشمرد.
این استاد حوزه و دانشگاه در پایان با آسیبشناسی وضعیت این علم در کشور، خاطرنشان کرد: در ایران، بحث علوم شناختی تحت تأثیر شدید هوش مصنوعی قرار دارد و غلبه نگاههای انتزاعی در این عرصه به عنوان یک چالش جدی مطرح است.
رویکردهای افراطی و میانی در علوم شناختی
وی در ادامه سخنان خود به بررسی آینده علوم شناختی پرداخت و تصریح کرد: در این حوزه دو رویکرد «افراطی» و «میانی» وجود دارد؛ در رویکرد افراطی، ذهن یا کاملاً محاسباتی تلقی میشود و یا هرگونه ماهیت محاسباتی برای آن نفی میگردد، اما در رویکرد میانی، نوعی همگرایی میان محاسبات چندلایه و علوم شناختی برقرار است. همچنین سناریوی «چندلایه و بدنمند» که متأثر از پدیدارشناسی است، بر شناخت توزیعشده تأکید دارد، هرچند این دیدگاه هنوز تبیین کاملی از تمامی فرایندهای ذهنی ارائه نداده است.
قائمینیا با اعلام تمایل خود به سناریوهای میانی، بر این باور است که در آینده لایههای مختلفی برای ذهن تبیین خواهد شد؛ به گونهای که برخی لایهها محاسباتی و برخی دیگر غیرمحاسباتی تلقی شوند. وی با طرح نظریه «هویت تشکیکی ذهن»، توضیح داد که ذهن در لایههای پایینتر ممکن است مانند رایانه، مادی و محاسباتی عمل کند، اما در لایههای بالاتر هویتی غیرمحاسباتی دارد. از این رو، علوم شناختی تنها در تحلیل لایههای پایین موفق است و در سطوح عالی کارآیی ندارد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی همچنین بر ضرورت تفکیک میان «سناریوهای علوم شناختی محض» و «آینده فناوریهای شناختی» تأکید کرد. وی در خصوص رابطه هوش مصنوعی و ذهن، ضمن رد دیدگاههای افراطی مبنی بر جایگزینی کامل مغز توسط هوش مصنوعی، به رویکرد «تعامل» معتقد است و هوش مصنوعی را همکار و یاریگری قدرتمند برای مغز انسان میداند.
استاد حوزه و دانشگاه اظهار کرد: اگر یک فیلسوف اسلامی بتواند زبانِ ذهنی خود را در بستر فناوریهایی مانند چتجیپیتی مهندسی کند، به فلسفهای دست خواهد یافت که پیش از این ممکن نبود. وی تأکید کرد که ما هنوز به صورت سطحی از این فناوریها استفاده میکنیم، در حالی که پیوند «ذهن مصنوعی» (با دسترسی به کلاندادهها) و «ذهن طبیعی»، منجر به ظهور ذهنی خواهد شد که بر بسیاری از محدودیتهای فعلی بشر غلبه میکند.
سناریو های علوم شناختی در آینده ایران
در ادامه این نشست، قائمینیا با اشاره به نگاه راهبردی رهبر شهید به مقوله هوش مصنوعی، تأکید کرد: توجه ویژه ایشان بهویژه از سال ۱۴۰۲، باعث شد تا جریانات فلسفه محض که پیش از این در موضعی انفعالی بودند، با چالشی جدی مواجه شوند. در این فضا، چهار سناریو شکل گرفته است: «انفعال و انزوا»، «پذیرش کامل علوم شناختی» (که حتی در میان برخی طلاب نفوذ کرده است)، «تلفیق» و «تحلیل».
وی با نقد نگاههای موجود، تفاوت اصلی را در مبانی دانست؛ چراکه در فلسفه اسلامی ذهن مرتبهای مجرد از وجود است، در حالی که علوم شناختی رویکردی فیزیکالیستی (مادی) دارد. راهکار پیشنهادی وی، بازگشت به نظریه «ذهن تشکیکی» است که در آن بخشی از لایههای ذهن، مادی و محاسباتی و بخشهای دیگر، غیرمحاسباتی و فرامادی قلمداد میشوند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی هشدار داد: علوم شناختی در آینده، چه بخواهیم و چه نخواهیم، خود را بر حوزههای دینی و اسلامی تحمیل خواهد کرد. وی با انتقاد از فضای سنتی مؤسسات فلسفه اسلامی، خاطرنشان کرد که بسیاری از استادان هنوز با مسئله اصلی این حوزه مواجه نشدهاند؛ مسئلهای که صرفاً «فیزیکالیسم» نیست، بلکه ظهور یک «ذهنشناسی جدید» و نگرشی کاملاً متفاوت به جایگاه ذهن است.
قائمینیا در پایان پرسشی بنیادین را مطرح و ابراز کرد: آیا فلسفه به تنهایی قادر به شناخت ذهن است یا باید از دستاوردهای سایر علوم بهره ببرد؟ وی تأکید کرد که در صورت استفاده از این دستاوردها، بسیاری از مباحث سنتی فلسفه در حوزه ذهنشناسی، ناگزیر با دگرگونیهای جدی یا پرسشهای اساسی روبرو خواهند شد.
دکتر مجتبی رستمی کیا
دکتر مجتبی رستمی کیا به عنوان ناقد با گرامیداشت یاد شهدای جبهه مقاومت و بهویژه شهید کمال خرازی، گفت: آقای خرازی نقش بیبدیلی در توسعه علوم شناختی در کشور داشتند و به حق میتوان ایشان را پدر علوم شناختی ایران نامید.
وی با انتقاد از مغفول ماندن ابعاد علمی شخصیت این شهید، تأکید کرد: «متأسفانه آنگونه که شایسته است بر روی شخصیت علمی ایشان کار نشده؛ این در حالی است که قدرت امروز علوم شناختی در ایران، مرهون فعالیتهای جهادی و نهادسازیهای هوشمندانه ایشان در این عرصه است.
رستمی کیا در ادامه نشست، این دانش را یکی از پیشرانهای اصلی تمامی علوم برشمرد و اظهار داشت: سرعت حرکت علوم شناختی، سایر دانشها را نیز به دنبال خود میکشد؛ بنابراین نمیتوان از آینده علوم انسانی و فلسفه سخن گفت اما جایگاه علوم شناختی را در آن نادیده گرفت.
وی با مقایسه سیر تحول معرفت، به نقش فضای مجازی اشاره کرد و افزود: ۱) دانش را از کتابها به فضای مجازی برد. ۲) با تعاملی کردن فضا، منجر به دموکراتیزه شدن معرفت شد.
امروز دیگر دانشمند نمیتواند تنها به نوشتن کتاب بسنده کند، بلکه بلافاصله در معرض نقد و نظر قرار میگیرد. در عصر فعلی نیز، این علوم شناختی است که در حوزه هوش مصنوعی آقایی میکند؛ لذا این علم، پیشرانِ پیشران است و اگر فلسفه اسلامی بخواهد مجدداً خود را احیا کند، باید به این علوم قلاب شود.
مدیر مرکز مطالعات سیاستگذاری علوم انسانی اسلامی در پایان به تغییر ساختارهای آموزشی اشاره کرد و گفت: «در آینده با وجود رایانهشناسی شناختی، احتمالاً دیگر با مفهوم سنتی عضو هیئت علمی روبرو نخواهیم بود، بلکه با دستیاران پژوهشی هوشمند مواجه میشویم. این تغییر پارادایم، هم یکی از موانع گسترش علوم انسانی اسلامی سنتی در ایران است و هم آینده علوم انسانی در کل جهان را رقم خواهد زد.
سناریوهای علوم شناختی در آینده ایران
چند سناریو در این زمینه وجود دارد؛
اول: انزوایی دفاعی
در این سناریو فضای علمی کشور برای جایگزینی کامل علوم شناختی مقاومت خواهد کرد. علوم انسانی و اسلامی و فلسفه بومی ما وارد فاز دفاعی خواهد شد کما اینکه روند گذشته نشان میدهد از این رو انزاو و حذف زودهنگام این علوم زیاد است. علوم شناختی با وجود اینکه مانند رود پرشتاب وارد ایران خواهد شد اما برخی دائما تلاش خواهند کرد تا بگویند این ایراد و فلان ایراد دیگر را دارد.
این لاک دفاعی که ما در چند دهه گذشته داشتهایم در قبال علوم شناختی هم خواهیم داشت و همین باعث کاهش رشد این علوم خواهد شد و عمدتا در سیاستگذاریها با وجود تشدید تنش و جنگ محدودیت اینترنت و محدودیت علوم شناختی بیشتر خواهد شد، لذا ما اقتصاد دیجیتال را خواهیم باخت.
دشمنان در جنگ رمضان عمدتا دیتاسنترهای اصلی علوم شناختی را در برخی دانشگاهها منهدم کردند و متاسفانه دروازههای علوم شناختی تقلیل خواهد یافت کما اینکه در چند دهه گذشته هم ما از این علوم شناختی فقط بعد فیزیکالی آن را گرفتیم در حالی که مرحوم کمال خرازی تلاش بسیاری کردند تا حداقل بخش مذهبی جامعه را متوجه بعد فرافیزیکی کنند.
دوم: تداوم ترجمه و برداشت سطحی از علوم شناختی
علوم شناختی در یکی دو دهه گذشته گرفتار نهضت ترجمه است و تولید تاسیسی خاصی در فضای فکری و فلسفی و رایانهشناسی ندارد. اگر سناریوی دوم به وقوع نپیوندد سناریو دوم رخ خواهد داد و برخی صرفا مباحثی در این عرصه ارائه خواهند کرد و نقدهایی خواهد شد.
سوم: بازخوانی و حاشیهنگاری علوم شناختی
که احتمال کمتری دارد بازخوانی و حاشیهنگاری علوم شناختی است که احتمال وقوع آن هم اندک خواهد بود. در سناریوی چهارم که خیلی ایدهآل گرایانه است تأسیس علوم شناختی اسلامی است که متأسفانه نشانههای کم فروغی دارد. تأسیس فلسفه شناختی و علوم شناختی اسلامی مستلزم یکسری لوازم است که به لحاظ معرفتی ممکن است نتوانیم داشته باشیم.
لوازم تأسیس علوم شناختی اسلامی
رستمیکیا در ادامه تبیین سناریوی چهارم (تأسیس علوم شناختی اسلامی)، نخستین لازمه را اصلاح روششناسی دانست و گفت: باید به جای فضای تعارض، وارد منطق گفتوگو شویم. متأسفانه در فضای علمی ما، هنوز تمایل به شبهعلم بالاست و به محض ارائه دیدگاهی نو، برچسبهایی چون فیزیکالیسم، تجربهگرایی و ماتریالیسم زده میشود که این امر عملاً راه هرگونه تفاهم و پیشرفت را میبندد.
وی با اشاره به الگوهای جهانی در پیوند دانش فنی و شهود فلسفی، خاطرنشان کرد: امروزه در مراکز علمی پیشرفتهای مانند آمریکا، کار بر روی امکان ارتباط با جهان غیب از فاز نظری خارج و وارد فاز آزمایشگاهی شده است. به گونهای که فیلسوفانی چون ویلیام جیمز در کنار مهندسان فنی مینشینند تا پدیدههایی مانند ارتباط با اجنه را بررسی کنند. این نشاندهنده لزوم حضور عملیاتی فلسفه در صحنه تجربه است.
وی راهکارهای عملیاتی برای تحقق این تحول را چنین برشمرد:
- ایجاد آزمایشگاههای فلسفه شناختی: برای بررسی عینی فرضیات فلسفی.
- تربیت نسل فیلسوف-دانشمند: تربیت متخصصانی که به جای مطالعه موازی، به معنای واقعی بر هر دو حوزه فلسفه و علوم شناختی تسلط داشته باشند.
- تغییر کارکرد فلسفه: خروج از لاک دفاعی و ورود به فاز هجومی و ترجمانی برای تولید مفاهیم جهانی.
رستمی کیا در پایان تأکید کرد که اگر بتوانیم بر سر تعاریف واحد در علوم شناختی به تفاهم برسیم، فلسفه اسلامی میتواند از جایگاه یک ناظر منفعل به یک کنشگر فعال و هدایتگر در عرصه فناوریهای شناختی بدل شود