آیا علم میتواند دین را نادیده بگیرد؟
این کتاب مجموعه پاسخ حدود شصت دانشمند و فیلسوف مسلمان و مسیحی به پرسشهای بنیادین دربارهٔ رابطه علم و دین است. نویسنده بر این باور است که علم جدید در آغاز مبتنی بر مفروضات متافیزیکی و الهیاتی بوده، اما در قرن نوزدهم با غلبه تجربهگرایی، دین به حاشیه رانده شد. در چند دههٔ اخیر، محدودیتهای علم آشکار شده و گفتوگوی میان علم و دین رونق تازهای یافته است. بیشتر پاسخدهندگان تعارض ذاتی میان علم و دین را نمیپذیرند و تعارضات تاریخی را ناشی از تفسیرهای نادرست میدانند. از دیدگاه آنان، علم به پرسش «چگونه» و دین به پرسش «چرا» پاسخ میدهد و این دو مکمل یکدیگرند. دین هم در پیدایش علم در غرب و هم در تمدن اسلامی نقش انگیزشی و زمینهساز داشته است. در پاسخ به پرسش اصلی کتاب، بیشتر نویسندگان معتقدند علم نمیتواند دین را یکسره نادیده بگیرد. دلیل آن این است که خود علم بر پیشفرضهایی مانند فهمپذیر بودن طبیعت استوار است که ریشه در باورهای الهیاتی دارند. در نهایت، کتاب بر این نکته تأکید میکند که نادیده گرفتن دین توسط علم، به پیامدهای زیانباری چون بحران معنا و اخلاق در تمدن معاصر انجامیده است.